قسمت اول : Chapter 1
-تا مدتها بعد از اون ماجرا، نگاهمو به زمین میدوختمو راه میرفتم. همه فکر میکردن که از ناراحتی رتبه کنکورمه اما من همش به یه چیز دیگه فکر میکردم.
همش میگن یه تستو تو 45 ثانیه بزنی رتبت خوب میشه، اون وقت یارو وسط کنکور اومده جعبه آبمیوه و بیسکوییت گرفته جلو من یک دقیقه و نیم وقت منو گرفت. خب شاید فکر کنین بخاطر اون دوتا تستی که میتونستم تو اون زمان بزنم و نزدم ناراحت بودم، اما همش داشتم به این موضوع فکر میکردم:
چرا تا نفر قبلی منو کیک شکلاتی دادن ، به من که رسید کیکشون تموم شد بیسکوییت خشک و مونده دادن؟
تا مدتها درگیر این قضیه بودم تا اینکه یک روز همینجور که نگامو به زمین دوخته بودم یه آگهی انتخاب رشته کنکور رو زمین دیدم.
با هر رتبه ای 50 هزارتومن بدید براتون انتخاب رشته میکنیم متاسفانه خیلی سریع بهشون اعتماد کردم
من کلا یه هدف داشتم اون موقع و قصد داشتم هرجور شده برم دانشگاه و رشته عمران بخونم
وقتی رفتم پیششونو صحبتهامونو کردیم ،انتخاب رشته رو انجام دادن برام و به امید اینکه الان دیگه من آکسفورد قبول میشم اتاقشونو ترک کردم
سرتونو درد نیارم، شهر نور عمران قبول شدم ولی چون راه دور بود برام منتظر نتایج آزاد موندم و این شد شروع یک ماجرای عجیب
از اونجایی که بهمون گفته بودن خنگ ترین آدم روی زمین توی انتخاب اولشم برای دانشگاه آزاد قبول میشه ، من منتظر بودم تا عمران تهران شمال قبول شم و برم که زرشک
ساعت ها به صفحه مانیتور زل زده بودم و از چیزی که میدیدم حیرت زده و پشیمون بودم
اصن مگه میشد همچین چیزی ؟
موقع وارد کردن کدهای رشته، انتخاب اول و دومو جابجا زده بودم
قشنگ یادمه از ساعت 9 صبح تا 2 ظهر خیره شده بودم به مانیتور
و این شد مقدمه حضور یک عدد معمار سرسخت و با انگیزه در دانشگاه آزاد یونیورسیتی آف شهر قدس
فکرشو بکن؟ با اون رتبه تو دانشگاه آزاد رفتم همچین دانشگاهی بخاطر اینکه سربازی نرم
بعد از این ماجراها، وقتی خطر سربازی از سرم عبور کرد و هنوز معافیت تحصیلی داشتم احساس کردم که وقتشه یه گواهینامه داشته باشم
ادامه در قسمت سوم .
فیلم پیشنهادی جوان پسندو ترسناک : Sca.ry.Sto.ries.To.Te.ll.In.Th.e.Da.rk.2019
درباره این سایت