ماجراها داشتیم .!!! سر کار، تو راه پله نشسته بودم که یهو دیدم عموم رنگش شده مثل گچ و چسبیده به دیوار.!!! آتیش !!! آتیش بود که زبونه میکشید تو کل پارکینگ ، تشتکامون پریده بود !! داد و بیداد و فرار و اینجور داستانا .!!! مردیم و زنده شدیم تا ساختمون و نجات دادیم !!! حالا داستان چی بوده ؟ یه گدایی از ما واحد ه همینجوری اومده تو خاک و خول ساکن شده از اونجایی که خیلی گدایه سر کپسول گازش خراب بوده و درست نمیکرده منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

بودجه سایت DEJECT کبوترداران کشور پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان